مدیریت و فرهنگ

شرح وتفسیر در باره مسائل مدیریتی و فرهنگی

سرمایه اجتماعی

سرمایه اجتماعی ، مفهومی است که در بسیاری از موارد ، توسط تحلیلگران اجتماعی برای توضیح طیف وسیعی از فرآیندهای اجتماعی به کار می رود . امّا در جامع ترین تعریف می توان گفت : «سرمایه اجتماعی ، مجموعه منابعی است که در ذات روابط خانوادگی و در سازمان های اجتماعی جامعه وجود دارد و بر رشد شناختی و یا اجتماعی افراد ، مؤثر است» . اصطلاح سرمایه اجتماعی ، به پیوندها و ارتباطاتِ میان افراد جامعه به عنوان منبع باارزشی اشاره دارد که با خلق هنجارها و اعتماد متقابل ، موجب تحقّق اهداف جامعه می شوند .

سرمایه اجتماعی را می توان یک مفهوم مرکب دانست که دارای «ساختار» ، «محتوا» و «کارکرد» است . سرمایه اجتماعی مانند شکل های دیگر سرمایه ، مولّد است و دستیابی به اهداف را تسریع می بخشد . اهمیّت این سرمایه ، تا جایی است که آن را مکمّل «سرمایه انسانی» می دانند و حتی از سرمایه انسانی ، به عنوان ابزاری برای رسیدن به «سرمایه اجتماعی» یاد می کنند .

مقاله ال جی هانیفان در سال 1916 در مورد حمایتهای محلی از مدارس روستایی یکی از اولین موارد استفاده از عبارت “سرمایه اجتماعی” در اشاره به همبستگی اجتماعی و سرمایه گذاری فردی در جامعه است [۳]. در تعریف این مفهوم، هانیفان سرمایه اجتماعی را با اقلام مادی مقایسه می‌نماید:

منظور من املاک، داراییهای شخصی یا پول نیست. منظور من آن چیزی است که باعث می‌شود این اشیاء محسوس در زندگی روزمره مردم بیشتر به حساب بیایند، یعنی حسن نیت، دوستی، حس همدردی و مراودات اجتماعی بین گروهی از افراد یا خانواده‌ها که یک واحد اجتماعی را تشکیل می‌دهند... اگر شخصی با همسایه‌اش ارتباط برقرار کند و به تعاقب، آن دو با دیگر همسایگان ارتباط برقرار کنند، در این حالت انباشتی از سرمایه اجتماعی به وجود خواهد آمد که فوراً نیازهای شخصی آنها را برآورده کرده و حتی می تواند باعث بهبود چشمگیر کیفیت زندگی در کل آن اجتماع گردد. در حالیکه کل اجتماع از همکاری اجزاءش منتفع می‌شود، خود افراد نیز از مزایایی [همچون] مساعدت، همدردی و دوستی با همسایگان بهره‌مند خواهند شد (صص 131-130).

در حالیکه زوایای مختلف این مفهوم در عرصه‌های گوناگون علوم اجتماعی مورد بحث قرار گرفته است، بعضی ریشه‌های کاربرد مدرن آن را در تحقیقات جین جاکوبز در سال 1960 می دانند. اگرچه وی به طور مستقیم چنین عبارتی را تعریف نکرده، اما از آن در مقاله ای با ارجاع به ارزش شبکه‌ها استفاده کرده است. دانشمند علوم سیاسی، رابرت سلیسبری در مقاله ای در سال 1969 با عنوان “نظریه داد و ستد در گروههای ذینفع” در نشریه Midwest Journal of Political Science معنی این عبارت را چنین بسط داده است که سرمایه اجتماعی جزئی حیاتی در تشکیل گروههای سودآور است. جامعه شناس پیر بوردیو از این عبارت در سال 1972 در کتاب “طرح نظریه عمل” [۴] استفاده کرد و چند سال بعد آن را از سرمایه فرهنگی، اقتصادی و نمادين متمایز ساخت. جامعه شناسان جیمز کلمن، بری ولمن و اسکات ورتلی در بسط و عمومی سازی این مفهوم تعریف گلن لوری (1977) را پذیرفته اند [۵] [چ]. در اواخر دهه 1990، این مفهوم عمومیت یافت و موضوع برنامه تحقیقاتی بانک جهانی و موضوع اصلی چند کتاب مهم از جمله “بولینگ یک نفره”[۲] اثر رابرت پوتنام و “با هم بهتر است” نوشته لوییس فلداشتاین شد.

مفهوم زیربنایی سرمایه اجتماعی قدمتی بس درازتر دارد. در علوم سیاسی آمریکا، تحت مبحث جمعگرایی، متفکران قبل از قرن نوزدهم در تحلیل رابطه بین زندگی مشارکتی و دموکراسی، مکررا عبارات مشابهی را جهت تجمیع مفاهیم همبستگی و انسجام اجتماعی استفاده می کرده اند که الهام گرفته از تلاشهای نویسندگانی همچون جیمز مدیسون (The Federalist Papers) و الکسیس دو توکویل (دموکراسی در آمریکا) بوده است. جان دیوی احتمالا اولین کسی است که مستقیما از عبارت “سرمایه اجتماعی” در “مدرسه و جامعه” (1899) استفاده کرده، اما تعریفی برای آن ارائه نداده است.

 

سرمایه اجتماعی ، زیربنای توسعه اقتصادی

از سرمایه اجتماعی ، به عنوان زیربنای توسعه اقتصادی هر جامعه یاد می کنند . اهمیّت سرمایه اجتماعی در توسعه اقتصادی در یک جامعه ، تا حدّی است که می توان آن را در شکوفایی اقتصاد تمام جوامع توسعه یافته به طور آشکاری مشاهده کرد .

سرمایه اجتماعی را در اقتصاد هر کشور می توان در اعتمادپذیری و روحیه همکاری میان نیروهای انسانی برای رسیدن به اهداف اقتصادی جامعه تعریف کرد .

سرمایه اجتماعی ضمن شکل دهی به مجموعه قواعد و قوانین اخلاقی و رفتاری هر جامعه ، به رفتار افراد نیز شکل می دهد و کمک می کند تا سرمایه انسانی و سرمایه مادی و اقتصادی بتوانند با هم و در تعامل با یکدیگر ، به رشد و پویایی دست یابند .

سرمایه اجتماعی با استفاده از همانندی ها و همسانی های افراد جامعه از جهات گوناگون ، باعث ایجاد روحیه اعتماد متقابل می شود و در خدمت منافع اقتصادی قرار می گیرد و بستر و فضایی ایجاد می کند که ضمن کاهش هزینه های استفاده از نیروهای انسانی ، تعامل بین آنها نیز افزایش یابد .

سرمایه اجتماعی با قواعد و ارزش های اخلاقی و رفتاری خود در حوزه اقتصاد ، افراد را مقیّد می کند تا در گروه های مختلف اجتماعی با هم به تعامل ، مبادله و تصمیم گیری بپردازند .

می توان از واژه هایی مانند : اعتماد ، امانتداری ، نیکوکاری ، خیّر بودن ، صداقت و توجه به ارزش های مذهبی در کسب و کار ، به عنوان سرمایه های اجتماعی در حوزه اقتصاد یاد کرد که اگر در رفتارها و قواعد و مبادلات اقتصادی و هنجارهای آن حاکم شود ، می تواند به شکوفایی و پیشرفت اقتصاد کمک نماید؛ زیرا وجود عاملی به نام اعتماد ، موجب شکل گیری گروه هایی می شود که با اطمینان به یکدیگر ، در حوزه اقتصاد جامعه فعالیّت می کنند .

امّا بعد از اعتماد می توان از خلاقیّت و نوآوری توسط نیروهای انسانی ، به عنوان یک سرمایه مهم اجتماعی دیگر ، یاد کرد . رشد و توسعه اقتصادی ، نیازمند خلاقیّت است و مطالعات اقتصادی نشان می دهد که بخش اعظمی از رشد و توسعه اقتصادی هر کشور ، با استفاده از این ثروت نهفته ، شکل گرفته است . رشد ابداعات و خلاقیّت و نوآوری در بهره وری اقتصادی ، نقش دارد و باعث می شود از سرمایه های دیگر کشور در حوزه اقتصاد ، به نحو مطلوب و مؤثرتری استفاده شود .

امّا متأسفانه با وجود تمام موفقیّت ها، مبحث «سرمایه اجتماعی» نتوانسته است جایگاه شایسته خود را در حوزه اقتصاد پیدا کند و هنوز شاخص فراگیری که بتواند میزان سرمایه اجتماعی و تحولات آن را اداره کند ، در دسترس نیست . سرمایه اجتماعی ، یک متغیّر چند وجهی است و لازم است که این عامل مهم و زیربنایی در حوزه اقتصاد ، هر چه بیشتر شناخته شود و هر چه بهتر ، مورد بهره برداری قرار گیرد .

ارزیابی سرمایه اجتماعی [ویرایش]

اگرچه شاید بوردیو با نظر کلمن موافق باشد که در تعریف، سرمایه اجتماعی یک منبع خنثی است. اما او سعی دارد نشان دهد که چگونه سرمایه اجتماعی را می توان در عمل برای ایجاد یا گسترش بی عدالتی به کار برد که در این مورد بطور مثال وی اشاره دارد که چگونه مردم در راه رسیدن به موقعیتهای مهم به طور مستقیم و غیر مستقیم از روابط اجتماعی استفاده می کنند. رابرت پوتنام نظر مثبتتری دارد اگرچه در ابتدا وی با احتیاط از این واژه به عنوان یک عبارت خنثی استفاده می کند: “این که نتایج تقسیم شده قابل ستایش هستند البته مسأله دیگری است“. با این وجود، او در بررسی جامعه آمریکا سعی دارد سرمایه اجتماعی را به عنوان تولید کننده “مشارکت مدنی” و معیاری کلی برای سلامت اجتماعی معرفی کند. به علاوه، وی با تمرکز بر هنجارها و اعتماد به عنوان تولیدکنندگان سرمایه اجتماعی، آن را از منبعی دردست افراد به خاصیتی از فعالیتهای گروهی و عاملی در انحصار شبکه‌ها تبدیل می کند.

مهیار عارفی ایجاد وفاق را نشانه مستقیم سرمایه اجتماعی می داند. در اینجا وفاق به معنی “منافع مشترک” و توافق مابین عاملان و افراد ذی نفع در جهت تشویق فعالیت جمعی است. بنابراین فعالیت جمعی نشانه سرمایه اجتماعی است.

ادواردز و فولی به عنوان ویراستارهای شماره ویژه ای از نشریه American Behavioral Scientist در مقاله “سرمایه اجتماعی، جامعه مدنی و دموکراسی در عصر حاضر”، دو مطلب کلیدی را مطرح می کنند: اول اینکه سرمایه اجتماعی به طور مساوی در اختیار همه نیست، همانطور که سایر انواع سرمایه نیز به طور یکسان در اختیار مردم نیستند. انزوای جغرافیایی و اجتماعی مانع دستیابی به این منبع می شوند. دوم اینکه ارزش یک منبع سرمایه اجتماعی به طور قابل توجهی وابسته به موقعیت اجتماعی- اقتصادی منبع نسبت به جامعه است. ورای اینها، پورتس چهار پیامد منفی سرمایه اجتماعی را بر شمرده است: محرومیت بیگانگان، توقعات بیش از حد از افراد گروه، محدودیت آزادی فردی و هنجارهای محدود نگهدارنده. در اینجا لازم به ذکر است که بین سرمایه اجتماعی “درون گروهی” و “پیوندی” باید تمایز قائل شد. در حال حاضر هیچ تحقیقی در زمینه نتایج منفی نوع پیوندی هنگامی که در تعادل با مقدم خود یعنی نوع درون گروهی باشد، وجود ندارد.

در نهایت، سرمایه اجتماعی در اغلب موارد با موفقیت دموکراسی و مشارکت سیاسی ارتباط داده می شود. در بررسی جامعه آمریکا، رابرت پوتنام در مقاله خود، بولینگ یک نفره، معتقد است سرمایه اجتماعی با کاهش اخیر مشارکت سیاسی در ارتباط است.

تعاریف، اشکال و معیار سنجش

سرمایه اجتماعی بر چند تعریف، تفسیر و کاربرد مختلف استوار است. دیوید هالپرن بیان می دارد که محبوبیت سرمایه اجتماعی برای سیاستگذاران به علت حالت دو گانه این مفهوم می‌باشد که خود ناشی از “روح قوی اقتصادی آن در بیان اهمیت گروهها” است. محبوبیت این مفهوم برای محققان تا حدودی به علت طیف وسیع نتایجی است که سرمایه اجتماعی می تواند توجیه کند. تعدد کاربردها منجر به تعدد تعاریف شده است. سرمایه اجتماعی به دفعات برای تشریح عملکرد مدیریتی برتر ، بهبود بازدهی گروههای دارای اعمال مختلف ارزش حاصل از پیمانهای مصلحتی  و تقویت روابط زنجیره عرضه به کار گرفته شده است

تلاشهای آغازین برای تعریف سرمایه اجتماعی بر میزان استفاده از آن به عنوان منبعی در اختیار نفع عمومی یا افراد تأکید داشتند. پوتنام می گوید سرمایه اجتماعی می تواند موجب تقویت همکاری و بطور همزمان گسترش روابط حمایتی دو جانبه در اجتماعات و ملتها گردد و بنابراین می تواند ابزاری ارزشمند برای مبارزه با بسیاری از نارساییهای اجتماعی در جوامع مدرن، همچون جرائم، که جزء جدایی ناپذیر آنها هستند، باشد. برخلاف کسانی که بر منافع عمومی ناشی از شبکه روابط اجتماعی تأکید دارند، اوزی و دانلپ  سرمایه اجتماعی را ابزاری برای دستیابی به اطلاعات، تخصص و قدرت بیشتر می دانند. براین اساس، افراد می توانند به جای استفاده از سرمایه اجتماعی در جهت نفع سازمان، از آن برای پیشرفت شغلی خود استفاده کنند.

در کتاب “اشکال سرمایه” پیر بوردیو بین سه نوع سرمایه تمایز قائل می شود: سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی. او سرمایه اجتماعی را چنین تعریف می کند: “مجموعه منابع حقیقی یا بالقوه مرتبط با مالکیت شبکه پایداری از روابط کم و بیش نهادینه شده بر اساس آشنایی و پذیرش متقابل” نگاه او به این مفهوم، نگاهی ابزاری است و مبتنی بر سود مالکان سرمایه اجتماعی و “ایجاد هدفمند روابط اجتماعی با قصد خلق این منبع” می‌باشد.

جیمز کلمن سرمایه اجتماعی را از دیدگاه عملی اینچنین تعریف می کند: “تنوعی از موجودات با دو عنصر مشترک: همه آنها بخشی از ساختارهای اجتماعی را شامل می شوند، و بعضی از فعالیتهای عاملان را... در آن ساختار تسهیل می کنند” - یعنی سرمایه اجتماعی هر آن چیزی است ناشی از شبکه روابط، اعتماد، حس عمل متقابل و هنجارهای اجتماعی که موجب تسهیل فعالیت فردی یا اجتماعی شود. از نظر کلمن، سرمایه اجتماعی یک منبع خنثی است که هر نوع عملی را تسهیل می کند، اما اینکه جامعه از آن نفع می برد یا خیر کاملا وابسته به کاربرد آن در یک موقعیت خاص است.

بر اساس گفته رابرت پوتنام، سرمایه اجتماعی “ به ارزش جمعی همه شبکه‌های اجتماعی و تمایلات ناشی از این شبکه‌ها برای کمک به یکدیگر اشاره دارد” . بر اساس نظر او و پیروانش، سرمایه اجتماعی عنصری کلیدی در بنا و برقراری دموکراسی است. پوتنام می گوید که سرمایه اجتماعی در آمریکا در حال کاهش است. این نتیجه گیری بر اساس کاهش سطح اعتماد به دولت و کاهش مشارکت مدنی بدست آمده است. همچنین وی معتقد است که تلویزیون و پراکندگی شهری باعث شده اند که جامعه آمریکا جامعه ای بس غیر منسجم تر باشد. پوتنام می گوید سرمایه اجتماعی را می توان با بررسی میزان اعتماد و حس عمل متقابل در یک اجتماع یا بین مردم سنجید.

تعریف نان لین از سرمایه اجتماعی جنبه فردی بیشتری دارد: “سرمایه گذاری در روابط اجتماعی با نیت بازگشت سود در عرصه داد و ستد”. این تعریف تا حدودی در بر گیرنده نظرات دیگران همچون بوردیو، فلپ و اریکسون است [.

فرانسيس فوکوياما در مقاله “سرمايه اجتماعی و توسعه : دستور کار آينده” اشاره دارد که توافقی بر تعريف سرمايه اجتماعی وجود ندارد، وی اين مفهوم را اينگونه تفسير می کند: سرمايه اجتماعی “هنجارها يا ارزشهای به اشتراک گذاشته شده است که موجب تقويت همکاری اجتماعی بر اساس روابط اجتماعی واقعی می شود”. وی از اين تعريف در مقاله خود به وفور استفاده کرده است. وی بيان می دارد که سرمايه اجتماعی پيشنيازی ضروری برای توسعه موفق است، اما برقراری نيرومند قانون و نهادهای زيربنايی سياسی برای ساختن سرمايه اجتماعی ضروری هستند. وی معتقد است دموکراسی و رشد اقتصادی نيرومند، نيازمند سرمايه اجتماعی توانمند هستند. باندبازی يکی از مشکلات اساسی اعتماد است زيرا که تقويت کننده يک نظام اخلاقی دوگانه است که در آن فرد مجبور است جانب اعضاء خانواده خود را بگيرد. فوکوياما معتقد است که سرمايه اجتماعی پيوندی (عبارتی که پوتنام در بولينگ يکنفره معرفی کرده است) برای سرمايه اجتماعی نيرومند ضروری است چون که وسعت يافتن سطح اعتماد، دايره روابط را به ورای هر مرز و محدوديتی گسترش خواهد داد و نقش بنيادی در بنای سازمان خواهد داشت. اگرچه وی در مقاله اش به بسياری از مسائل و مشکلات و راه حلهای احتمالی آنها اشاره دارد، اما در عين حال اعتراف می کند که هنوز راهی طولانی برای ايجاد سرمايه اجتماعی نيرومند در پيش است.

بنياد سرمايه اجتماعی پيشنهاد می کند که اين مفهوم نبايد با اشکال ظاهری آن اشتباه گرفته شود. در حاليکه به طور مثال درک ما از سرمايه اجتماعی اغلب شبکه هايی است که شخص در اختيار دارد و ممکن است از جهت برقراری روابط اجتماعی از آنها استفاده کند، اين مفهوم [در واقع] بيشتر به معنی تمايل برای ايجاد، برقراری و توسعه چنين شبکه هايی است که سرمايه اجتماعی واقعی را شامل می شوند. به طور مشابه، مشارکت مدنی يکی از نمودهای سرمايه اجتماعی اما نه خود آن است. در اين تعريف، سرمايه اجتماعی تمايل ذهني جمعی نزديک به آراء جمع است.

ناهاپيت و گوشال در تحقيقات خود پيرامون نقش سرمايه اجتماعی در ايجاد سرمايه معنوی، پيشنهاد می کنند که سرمايه اجتماعی در سه بخش بايد مورد توجه قرار بگيرد: ساختاری، ارتباطی و شناختی [. کارلوس گارسيا تيمون می گويد ابعاد ساختاری سرمايه اجتماعی مرتبط با توانايی فرد در برقراری پيوندهای ضعيف و قوی با ديگران در يک سيستم است. اين بعد اساسا مربوط به منافع حاصل از ساختار شبکه های فردی و جمعی شخص عامل است. تفاوت بين پيوندهای ضعيف و قوی را گرانووتر تشريح کرده است. بعد ارتباطی بر خصوصيات رابطه بين افراد تمرکز دارد. اين بعد را به بهترين نحو با ميزان اعتماد، همکاری و کسب هويت فردی در يک شبکه می توان تشريح کرد. هزلتون و کنان  بعد سومی يعنی ارتباطات را هم افزوده اند. ارتباطات در ترکيب با سرمايه اجتماعی برای دسترسی به اطلاعات، يافتن مشکلات و راه حل آنها و مديريت اختلافات ضروری است. بويسوت  و بولند و تنکاسی معتقدند ارتباط معنی دار نيازمند حداقلی از زمينه های مشترک ما بين افراد دخيل در تبادل اطلاعات است. [و سرانجام]، بعد شناختی راجع به درک و معانی مشترکی است که افراد و گروهها از يکديگر دارند.

از مفاهيم شبکه محور نيز جهت تشريح سرمايه اجتماعی گروهها (همچون سازمانها و بخشهای تجاری) می توان استفاده کرد [.

ريشه ها

مشکلات تعريف

عبارت “سرمايه” در مقايسه با ساير اشکال سرمايه اقتصادی استفاده می شود زيرا گفته می شود سرمايه اجتماعی منافعی مشابه ساير اشکال سرمايه دارد (اگرچه مانند آنها قابل اندازه گيری نيست). اما اين قياس تا حدودی گمراه کننده است. بر خلاف اشکال مرسوم سرمايه، سرمايه اجتماعی با مصرف نقصان نمی يابد. بر عکس در واقع با بلااستفاده ماندن کاهش می يابد. (“استفاده کن يا از دست بده “). بر اين اساس، اين مفهوم مشابهتی با عبارت معروف و شناخته شده سرمايه انسانی در مبحث اقتصاد دارد.

به علاوه، سرمايه اجتماعی متمايز از تئوری اقتصادی سرمايه داری اجتماعی است. اين تئوری، بحث تمايز کامل سوسياليسم و سرمايه داری را به چالش می کشد. در سرمايه داری اجتماعی فرض بر اين است که پشتيبانی اجتماعی از فقرا، توليد سرمايه را افزايش می دهد. با کاهش فقر، مشارکت در بازار سرمايه گسترش می يابد.

روشهای اندازه گيری

توافقی بر نحوه اندازه گيری سرمايه اجتماعی وجود ندارد و اين خود به موضوعی برای بحث تبديل شده است: چرا بايد چيزی را که قابل اندازه گيری نيست سرمايه ناميد؟ در حاليکه معمولا به طور حسی می توان سطح/ميزان سرمايه اجتماعی را در يک رابطه خاص (سوا از نوع و مقياس) دريافت، اندازه گيری کمی نسبتا پيچيده به نظر می آيد. اين مشکل منجر به ايجاد معيارهای مختلف برای عملکردهای مختلف شده است. برای اندازه گيری سرمايه اجتماعی سياسی، متداول است که جمع کل عضويت اعضاء يک جامعه در گروهها را به حساب آورند. گروههای با تعداد اعضاء بيشتر (مثل احزاب سياسی) سهم بيشتری در ميزان سرمايه اجتماعی نسبت به گروههای کوچکتر دارند، اگرچه گروههای کوچکتر (همچون اجتماعات) هم در کل نقش قابل توجهی را می توانند ايفا کنند. در عين حال که در نگاه اول به نظر می آيد تعداد افراد جامعه سقف اين ميزان باشد، تعدد عضويت مردم در گروههای مختلف می تواند اين محدوديت را بر طرف کند. در مطالعه ای که به نام پروژه Yankee City معروف شد، مشاهده شد که اجتماعی از 17000 نفر، در 22000 گروه عضو بودند.

سطح همبستگی در گروه نيز بر سرمايه اجتماعی اثر می گذارد. اگرچه هيچ روش کمی برای اندازه گيری سطح همبستگی وجود ندارد، در عوض مجموعه ای از مدلهای شبکه های اجتماعی وجود دارد که طی دهها سال محققين جهت کاربردی کردن سرمايه اجتماعی از آنها استفاده کرده اند. يکی از روشهای برتر، روش اندازه گيری قيود رونالد برت است که بر نقش استحکام پيوند و همبستگی گروه استوار است. يکی ديگر از مدلهای شبکه محور، مدل سرايت پذيری شبکه می باشد.

ارتباط گروه با جامعه نيز از طريقی ديگر بر سرمايه اجتماعی اثر می گذارد. پيوندهای نيرومند درونی در بعضی موارد سرمايه اجتماعی ظاهری گروه را از ديد عموم کاهش می دهد، از جمله در مواردی که گروه درگير در بزهکاری، بی اعتمادی، تعصب، خشونت يا نفرت نسبت به ديگران باشد. کوکلاس کلان و مافيا نمونه هايی از اين نوع سازمانها هستند.

سرمايه اجتماعی نه تنها رابطه افراد و اجتماع، بلکه رابطه آنها و حيوانات همدمشان را نيز می سنجد. پوتنام در کتاب خود “بولينگ يک نفره” ادعا می کند که افزايش معاشرت با حيوانات دست آموز، پيوندهای اجتماعی را تقويت می کند. مراوده با دوستانی که حيوانات دست آموز دارند در پارک سگها در محله يا زمانی که «بهترين دوستتان» را به گردش می بريد، می تواند شبکه ای از روابط پيوندی حول عامل مشترک داشتن جانور دست آموز ايجاد کند. در فصل «سرمايه اجتماعی در پارک سگها»، پوتنام از سگی به نام فيدو و صاحبش جين به عنوان مثالی از رابطه پيوندی بين جين و سگش سخن می گويد. تفاوت در نوع گونه جين و فيدو علت ايجاد نوع پيوندی سرمايه اجتماعی در مقابل نوع درون گروهی است و وجود چنين رابطه ويژه ای با جانور دست آموز نشان دهنده توانايی سرمايه اجتماعی در بهبود زندگی هر دو گونه انسان و جانور دست آموز است.

جامعه شناسان کارل ال بنکستون و مين ژو می گويند يکی از دلايل دشواری اندازه گيری سرمايه اجتماعی اين است که اين پديده نه در سطح فردی ظهور می کند و نه در سطح جمعی، بلکه در مابين اين سطوح و هنگامی که فرد در گروه مشارکت دارد مشاهده می شود. آنها می گويند بيان سرمايه اجتماعی به عنوان استعاره ای از سرمايه ممکن است گمراه کننده باشد زيرا بر خلاف سرمايه مالی که در دست افراد است، منافع انواع سازمانهای اجتماعی نه در دست عاملان، بلکه ناشی از مشارکت آنها در گروههايی است که برای منفعت خاصی سازماندهی شده اند [.

سرمايه اجتماعی و جامعه مدنی

شماری از نويسندگان  جامعه مدنی را به صورت مجموعه انجمنها و سازمانهای داوطلبانه خارج از محدوده بازار و دولت تعريف می کنند. اين تعريف قرابت زيادی با تعريف بخش سوم دارد که عبارت است از “سازمانهای خصوصی که توسط گروههايی از مردم شکل گرفته و مديريت می شوند که به شکل داوطلبانه و بدون سود شخصی عمل کرده و هدفشان خير رساندن به خودشان يا ديگران است”. بر طبق نظر نويسندگانی همچون والزر، الساندرينی، نيوتن، استال، و راچن، فولی و ادواردز و والترز، افراد از طريق جامعه مدنی يا به عبارت دقيقتر بخش سوم می توانند شبکه های ارتباطی ايجاد کنند و آنها را پايدار نگهدارند. همچنين، اينگونه انجمنهای داوطلبانه هستند که با توسل به ساختاری غيررسمی و انعطافپذير، مردم را به هم ارتباط می دهند، اعتماد و عمل متقابل را گسترش می دهند و جامعه را با ديگر دوستی بدون اجبار استحکام می بخشند. “چنين گستره ای از فعاليتها، خدمات و انجمنهای ناشی از ... جامعه مدنی” [ منابعی از سرمايه اجتماعی هستند.

اگر جامعه مدنی را مترادف با بخش سوم بدانيم، در آن صورت ديگر سؤال اين نيست که سرمايه اجتماعی تا چه حد در ايجاد جامعه مدنی سهيم است؟ بلکه سؤال اين است که جامعه مدنی تا چه حد در توليد سرمايه اجتماعی دخيل است؟ علاوه بر مؤلفين فوق الذکر که در مورد نقش جامعه مدنی به عنوان منبع توليد سرمايه اجتماعی بحث کرده اند، ليونز نيز در کتاب خود “بخش سوم” می گويد سرمايه اجتماعی به هيچ عنوان عامل فعالسازی يا محرک رشد بخش سوم به حساب نمی آيد. به علاوه، اونيکس توضيح می دهد که چگونه سرمايه اجتماعی به اجتماعی از قبل فعال وابسته است.

با اين وجود، تعريف صحيحتر جامعه مدنی چيزی متفاوت اما نه کاملا متمايز از بخش سوم است . ليونز ديدگاهی نسبتا مارکسيستی در اين مورد دارد و می گويد جامعه مدنی “جايي است برای روابط آزاد، جايی که مردم می توانند با يکديگر ملاقات کرده و گروههايی را برای دنبال کردن علاقمنديهايشان، بيان ارزشهايشان و همچنين کمک به ديگران تشکيل دهند.” اين فضا “محيطی است پرشور، مملو از مباحثاتی پيرامون مسائل بسيار مهم شهروندان”. [اما] اين تعريف ما را بيشتر به ياد ساختار شهر آتن می اندازد تا بخش سوم. همچنين، اين تعريف به طور ضمنی بر “اجزاء روشنفکری تعريف جامعه مدنی” از جمله شرافت، احترام، حسن رفتار و محبت به همنوع دلالت دارد.

اين ايده که خلق سرمايه اجتماعی (خلق شبکه ها) جامعه مدنی را تقويت خواهد کرد، زيربنای سياست اجتماعی کنونی در استراليا در جهت پيوند دادن شکافهای اجتماعی است که روز به روز عميقتر می شوند. هدف از اين برنامه تجديد پيوند با کسانی است که در اثر سيستم اقتصادی به حاشيه رانده شده و از مزايای آن محروم مانده اند تا دوباره به اجتماع بازگردند. اما بنابر گفته اونيکس، در عين حال که در صورت ظاهر هدف برقراری پيوند بوده، در عمل نتيجه انحصار و محروميت بيشتر بوده است.

فولی و ادواردز معتقد هستند” نظامهای سياسی... نقشی بسيار تأثير گذار در شکل دهی خصوصيات جامعه مدنی و چگونگی کاربرد سرمايه اجتماعی (در هر سطح و ميزانی که باشد) دارند”. الساندرينی با اين مطلب موافق است و می گويد “در استراليا بالأخص، نئوليبراليسم که به شکل خردگرايی اقتصادی درآمده از ديد بسياری از نظريه پردازان و منتقدان، به علت نوع کاربردهای سرمايه اجتماعی در کل به عنوان خطری برای جامعه تلقی شده است”.

افزايش علاقه به سرمايه اجتماعی به عنوان درمان مشکلات اجتماعی کنونی، مستقيما بر اين فرض استوار است که چنين مشکلاتی ريشه در تضعيف جامعه مدنی دارند. با اين وجود، در اين ديدگاه نظر بسياری از کارشناسان که معتقد هستند سرمايه اجتماعی منجر به انحصار به جای تقويت جامعه مدنی می شود، ناديد گرفته شده است . در توسعه بين الملل، بن فاين و جان هريس قويا مخالف پذيرش سرمايه اجتماعی به غلط به عنوان چنان درمانی برای بی عدالتی ناشی از توسعه اقتصادی نئوليبرال هستند (در اين تفسير، نقش سرمايه اجتماعی تقويت جامعه مدنی و سازمانهای غير دولتی به عنوان عوامل توسعه در نظر گرفته شده است) اين متناقض با نقش مؤسسات دولتی در تقويت سرمايه اجتماعی است.

به نظر می آيد فزونی سرمايه اجتماعی کم و بيش شرط لازم ليبرال دموکراسی مدرن باشد. سطح پايين سرمايه اجتماعی منجر به نظامهای سياسی غير منعطف و غير مسؤول و همچنين سطح بالايی از فساد در نظام سياسی و به طور کلی در منطقه می شود. مؤسسات عمومی رسمی برای فعاليت درست به سرمايه اجتماعی نياز دارند، و در عين حال که فزونی سرمايه اجتماعی می تواند منجر به تغييرات شديد و مقررات سختگيرانه شود، زيادی آن از کمبودش بهتر است.

کتلين دولی و برايان سيلور در مقاله خود با عنوان “سرمايه اجتماعی، قوميت و حمايت از دموکراسی در کشورهای بعد از کمونيسم” بنا بر يافته های خود بيان داشته اند که در چنين کشورهايی ميزان سرمايه اجتماعی معادل ميزان دموکراسی نيست، اگرچه سرمايه اجتماعی بيشتر، منتهی به حمايت بيشتر از دموکراسی می شود

گروهی از روشنفکران در کشورهای در حال توسعه منذکر شده اند که سرمايه اجتماعی و جامعه مدنی در کنار هم نقش مهمی در اشکال جديد امپرياليسم دارند. در اين اشکال که مبتنی بر اعطا کنندگان و سازمانهای غير دولتی هستند، فقرا مقصر وضعيتشان معرفی می شوند.

سرمايه اجتماعی ارتباط مفهومی نزديکی با گوانشی در جامعه شناسی چينی دارد .

يکی از تلاشهای جالب توجه برای اندازه گيری سرمايه اجتماعی توسط Corporate Alliance در بخش انگليسی زبان بازار ايالات متحده آمريکا و Xentrum به مدد اتاق بازرگانی آمريکای لاتين در يوتا بر جمعيت اسپانيايی زبان هر کشور انجام شده و شامل کميت، کيفيت، و استحکام سرمايه اجتماعی فردی است.

به کمک نرم افزارها و شبکه های ارتباطی اينترنتی همچون LinkedIn، انتظار می رود چنين سازمانهايی خدماتی را برای ثبت آمار روابط و جلسات به اعضاء خود ارائه دهند و با استفاده از ديناميک گروهها، پناهگاههای اجرايی، رويدادهايی شبکه ای و همچنين آموزش روشهای دسترسی به حلقه افراد پرنفوذ، آنها را در استحکام روابطشان ياری رسانند.

سرمایه اجتماعی و توسعه سیاسی

سرمایه اجتماعی ، ابزاری برای رسیدن به توسعه سیاسی است . در این مورد ، نوع رابطه ای که بین مردم و دولت مردان وجود دارد ، می تواند در شکل گیری مفهوم شهروندی و همچنین جامعه مدنی ، نقش اساسی ای داشته باشد . در جامعه مدنی ، نهادهای قانونمند به عنوان واسط بین دولت و مردم ، در تعدیل روابط بین آنها ایفای نقش می کنند و این موضوع ، محصول سرمایه اجتماعی است .

سرمایه اجتماعی همچنین ضمن تعدیل روابط ، به انسجام و همبستگی و حسّ اطمینان در جامعه کمک می کند و موجب مشارکت سیاسی نیروهای انسانی و حفظ روابط متقابل آنها با دولت می گردد .

مهم ترین سرمایه اجتماعی در عرصه سیاسی ، مشارکت مردم در صحنه های گوناگون سیاسی است . این سرمایه اجتماعی (یعنی حمایت مردم از دولت در صحنه های گوناگون) یکی از مصادیق بارز موفقیّت در توسعه سیاسی هر کشور است .

سرمایه اجتماعی و عوامل توسعه سیاسی

عوامل مهمی در ایجاد سرمایه اجتماعی برای توسعه سیاسی هر کشور نقش دارند که عبارت اند از :

1 . آگاهی : زمانی که افراد از ماهیت مسائل اجتماعی و سیاسی آگاه نمی شوند ، از اجتماع خود دور هستند و بنا بر این ، شناخت کافی از مسائل و نیز قدرت انتخاب و فرصت مشارکت در تصمیم گیری کلان جامعه خود را ندارند . بدین ترتیب ، توسعه سیاسی جامعه ، عملاً غیر ممکن می شود .

2 . اعتماد : زمانی که اعتماد در جامعه بالا باشد ، اساس سرمایه اجتماعی فراهم می شود؛ اما در صورت پایین بودن این اعتماد ، شکل گیری توسعه اجتماعی ، غیرممکن خواهد بود . عدم اعتماد نیز می تواند ناشی از دو عامل باشد : سابقه نامطلوب اقدامات نهادهای اجتماعی و نخبگان و دولت مردان و یا فقدان اعتماد جامعه به توانایی های خودش .

3 . مشارکت : با مشارکت افراد جامعه در سرنوشت خود و کلیه امور مربوط به خود ، سرمایه اجتماعی پدید می آید . افراد ، با چنین اقداماتی ، به پیشرفت و توسعه جامعه کمک می کنند و اگر این سرمایه اجتماعی افزایش یابد ، توسعه سیاسی کشور نیز به تدریج ، اتفاق می افتد

سرمايه اجتماعی و مشارکت زنان در سياست

عوامل زيادی در جذب آراء به صندوقهای رأی تأثير می گذارند، از جمله آموزش، اشتغال، مهارتهای مدنی و زمان. از مطالعه اين عوامل اغلب چنين بر آورد می شود که زنان به اندازه مردان در رأی گيری شرکت نمی کنند. اما اختلاف بين مردان و زنان در اين زمينه در حال کاهش است و حتی در بعضی موارد زنان بر سر صندوق رأی از مردان پيشی می گيرند. از مطالعات جديد  چنين بدست آمده است که سرمايه اجتماعی می تواند توجيه کننده اين تحول باشد.

سرمايه اجتماعی گنجينه ای از منابع و شبکه ها را برای تسهيل مشارکت سياسی فراهم می کند. زمانی که سرمايه اجتماعی به آسانی در دسترس باشد، بدون توجه به نوع اجتماع، می توان صفهای مشارکت سياسی (يعنی آموزش، اشتغال، مهارتهای مدنی و غيره) را بر هم زد.

زنان روشهای منحصر به فردی برای سازماندهی دارند. اين تفاوتها در مقابل مردان، سرمايه اجتماعی را برای مخاطبان زن تا حد بيشتری جذاب و تأثير گذار کرده و در نتيجه نقش زنان را در مشارکت سياسی پررنگ تر می کند. به عنوان مثال تعدای از اين مشخصه ها عبارتند از:

- شبکه های رسمی و غير رسمی زنان که به امور مراقبتی توجه دارند، اغلب غير سياسی به شمار می آيند.

- احتمال مشارکت زنان در امور سياسی و جنبشهای اجتماعی محلی نسبت به محافل سنتی بحث راجع به امور سياسی ملی بيشتر است.

- احتمال اينکه زنان خود را در ساختارهای بدون رده بندی سازماندهی کرده و وفاق ايجاد نمايند بيشتر است

طبيعت اغلب غير رسمی سرمايه اجتماعی زنان به آنها اجازه می دهد تا بدون تطبيق با استانداردهای مردانه، محيطهای غير سياسی را سياسی کنند و بنابراين چنين فعاليتهايی را مخفی نگه دارند. تشخيص اين تفاوتها در مبحث مشارکت سياسی دشوار است و اين ممکن است توجيه کند که چرا تا چندی پيش سرمايه اجتماعی ابزاری برای مشارکت سياسی زنان به حساب نمی آمد.

سرمايه اجتماعی و سلامتی

تحقيقات رو به رشد پيرامون سلامتی نشان می دهد که وجود سرمايه اجتماعی در شبکه های اجتماعی و اجتماعات، حافظ سلامتی است. افرادی که در شبکه يا اجتماعی غنی از حمايت، اعتماد عمومی، اطلاعات و هنجارها زندگی می کنند منابعی در اختيار دارند که بر سلامت آنها اثر مثبت می گذارد . به طور مثال، يک بيمار سرطانی می تواند بدين طريق اطلاعات، پول يا حمايت روانی را که برای درمان و بهبود نياز دارد بدست آورد.

سرمايه اجتماعی مشوق اعتماد عمومی و عضويت [در گروهها] نيز هست. اين عوامل می توانند افراد را از رفتارهايی همچون کشيدن سيگار و ميگساری که برای سلامتی مضر هستند بر حذر دارند [.

از طرف ديگر سرمايه اجتماعی می تواند مضر سلامتی هم باشد. اگرچه مطالعات معدودی در زمينه ارزيابی سرمايه اجتماعی در اجتماعات تبهکاران انجام شده است، اما از همين اطلاعات محدود چنين برداشت می شود که سرمايه اجتماعی اثر منفی در اجتماعات درهم شکسته دارد. همنشين های منحرف به کمک تعاريف مطلوبشان و فرصتهايي برای يادگيری که هنجارهای شبکه فراهم می کنند، مشوق رفتارهای انحرافی هستند . اگرچه در همان اجتماع، اصلاح هنجارها (يعنی جايگزينی همنشينان منحرف با نمونه های مثبت) می تواند مثمر ثمر باشد.

سرمايه اجتماعی و اينترنت

همانند مشاهده اخبار و آگاه شدن از آخرين وقايع، استفاده از اينترنت می تواند بر سرمايه اجتماعی هم اثر مثبت داشته باشد. رشد سريع سايتهای شبکه های اجتماعی همچون فيسبوک و مای اسپيس نشان دهنده اين است که کاربران در حال ايجاد شبکه ای مجازی از هر دو نوع سرمايه اجتماعی درون گروهی و پيوندی هستند. بر خلاف روابط رو در رو، به کمک اينترنت، افراد می توانند به صورت هدفمند با وضع پارامترهايی ويژه به صورت آنی به يکديگر متصل شوند. اين بدين معنی است که افراد به صورت انتخابی بر اساس منافع و پيشينه های کاملا معين می توانند با هم ارتباط برقرار کنند.

فيسبوک در حال حاضر محبوبترين شبکه اجتماعی اينترنتی است و مزايای فراوانی برای کاربرانش دارد، از جمله اينکه همچون يک تسهيل کننده اجتماعی به افرادی که در ايجاد و برقراری پيوندهای قوی يا ضعيف با ديگران دچار مشکل هستند، خدمت می کند.

اگرچه بحث در اين مورد همچنان ادامه دارد، شواهد به خوبی نشان می دهند که ارتباط مثبتی بين سرمايه اجتماعی و اينترنت وجود دارد. منتقدان اجتماعات مجازی معتقدند اينترنت پيوندهای قوی ما را با «پيوندهای ضعيف» آنلاين يا ارتباطات پوشالی با خود تکنولوژی جايگزين کرده است .برخی ديگر از اين واهمه دارند که اينترنت جهانی از علاقه افراطی برای مشابهت ايجاد کند که در آن توانايی ارتباط با اجتماع تا حد محدود کردن مراودات با افراد مشابه از نظر ايدئولوژی، نژاد يا جنسيت نزول کند. پاره ای از تحقيقات نشان می دهد که مرواداتی که با کمک تکنولوژی شکل می گيرند رابطه منفی با سرمايه اجتماعی دارند زيرا که زمان صرف شده برای روابط اجتماعی فيزيکی و رو در رو را به خود اختصاص می دهند. با اين وجود، در تحقيقات به عمل آمده توافق بر اين است که هرچه مردم بيشتر آنلاين هستند، روابط فردی بيشتری داشته و بنابراين نقش مثبت در تقويت سرمايه اجتماعی دارند.

سرمايه اجتماعی و آموزش

کلمن و هافر اطلاعات کمی از 28000 دانش آموز در مجموع 1015 دبيرستان دولتی، کاتوليک و خصوصی در آمريکا در طول دوره هفت ساله بين 1980 و 1987 جمع آوری کرده اند. از اين تحقيق طولی چنين نتيجه گيری شده است که سرمايه اجتماعی در خانواده دانش آموزان و اجتماعاتشان منجر به کاهش تعداد موارد ترک تحصيل در مدارس کاتوليک نسبت به نرخ بالای آن در مدارس دولتی شده است.

تيچمن و همکاران  شاخص ساختار خانواده را که توسط کلمن پينهاد شده بود، بسط داده اند. آنها کلمن را به علت استفاده صرف از تعداد والدين حاضر در خانواده و صرفنظر از ابعاد نامشهود مسئله همچون وجود والدين ناتنی و انواع مختلف خانواده های تک والد مورد نقد قرار داده اند. علاوه بر عامل حضور والدين تنی يا ناتنی، آنها جزئيات بيشتری همچون نوع خانواده های تک والد (فقط پدر يا مادر، ازدواج نکرده و غيره) را هم در تحليل خود به حساب آورده اند. به علاوه آنها تحقيقاتی را هم در زمينه اندازه گيری سطح روابط والد - فرزند به کمک شاخص تعداد دفعاتی که آنها در مورد مسائل مربوط به مدرسه بحث می کنند، انجام داده اند.

مورگان و سورنسن مستقيما از کلمن به علت ارائه نکردن علت دقيق عملکرد بهتر مدارس کاتوليک روی آزمونهای موفقيت استاندارد انتقاد دارند. با توجه به عملکرد دانش آموزان در مدارس کاتوليک به عنوان مدارس هنجارگرا و مدارس دولتی به عنوان مدارس افق گستر، آنها دو مدل برای تحليل اثر سرمايه اجتماعی در يادگيری رياضيات پيشنهاد کرده اند. آنها مشاهده کرده اند که در حاليکه سرمايه اجتماعی می تواند با حفظ و پايداری يک اجتماع فراگير و فعال منجر به آثار مثبت در مدارس هنجارگرا شود، در عين حال می تواند عواقب منفی نيز داشته باشد: نظارت بيش از حد، سرکوب خلاقيت و موفقيتهای استثنايی از جمله اين موارد هستند. اما از طرف ديگر، در مدارس افق گستر، محدوديت اجتماعی، عواقب منفی در يادگيری رياضيات داشته است. اين مدارس نوع متفاوتی از سرمايه اجتماعی را در قالب فرصتهای حاصل از شبکه گسترده ای از روابط اجتماعی بين والدين و ساير افراد بالغ تجربه می کنند. نتيجه اين که يادگيری در سطح بهتری نسبت به مدارس کاتوليک هنجارگرا پياده می شود. به طور خلاصه مطالعات مورگان و سورنسن نشان می دهد که سرمايه اجتماعی وابسته به محيط است. ممکن است يک نوع از سرمايه اجتماعی در يک محيط خاص نقش مثبت داشته باشد ولی لزوما در شرايط ديگر موفق نخواهد بود.

سمپسون و همکاران در مقاله خود با عنوان “فراتر از سرمايه اجتماعی، ديناميک فضايی بازدهی جمعی برای کودکان” بر ابعاد هنجارگرا يا هدف گرای سرمايه اجتماعی تأکيد دارند. آنها مدعی هستند که “منابع و شبکه ها (به طور مثال، انجمنهای داوطلبانه، پيوندهای دوستانه، چگالی سازمانی) به تنهايی خنثی هستند. آنها ممکن است برای کسب اثرات مورد نظر مفيد باشند يا نباشند” [.

مرجوريبنک و کواک به کمک سرمايه اجتماعی به عنوان ابزار اصلی تحقيق، مطالعاتی را در مدارس راهنمايی هنگ کنگ روی 387 دانش آموز 14 ساله با هدف بررسی اختلاف بين موفقيت تحصيلی دختران و پسران انجام داده اند. در اين تحقيق اثبات شده است که سرمايه اجتماعی تأثيراتی متفاوت بر دو جنس مختلف دارد. هی هانگ هيس تانگ در پايان نامه خود با عنوان “دانش آموزان تازه وارد در هنگ کنگ: تطبيق و موفقيت تحصيلی ” می گويد فرايند تطبيق به معنی فعالسازی و انباشت سرمايه های (فرهنگی و اجتماعی) است. نتايج تحقيق نشان می دهند که شبکه های حمايتی عامل متمايز کننده راههای مختلف تطبيق هستند. شبکه های حمايتی، به عنوان شکلی از سرمايه اجتماعی، شرط لازم برای فعالسازی سرمايه فرهنگی دانش آموزان تازه وارد هستند. ميزان سرمايه انباشته شده نيز بستگی به ميزان پيشرفت در فرايند تطبيق دارد [.

مين ژو و کارل ال بنکستون در بررسی جمع ويتنامی های مقيم نيواورلئان دريافتند که حفظ ارزشهای سنتی، مهاجران را در برقراری پيوند و حفظ اتحاد در اجتماع قومی ياری می رساند. اتحاد قومی به خصوص زمانی مهم است که مهاجران به تازگی به جامعه ميزبان وارد شده اند. ژو در مقاله خود “سرمايه اجتماعی در محله چينی ها” آثار روابط محسوس اجتماعی را بر فرايند تطبيق چينی - آمريکايی های جوان در اجتماع، در خانواده مهاجران و ما بين نسل جوان مورد بررسی قرار داده است. محله چينی ها به عنوان مبنای سرمايه اجتماعی، اسکان کودکان مهاجر را در جهات مطلوب تسهيل می کند. حمايت قومی محرک موفقيت تحصيلی است. علاوه بر اين، حفظ زبان مادری نيز نوعی سرمايه اجتماعی ايجاد می کندکه نقش مثبتی در موفقيت تحصيلی دارد. استانتون-سالازار و دورن بوش دريافته اند که دانش آموزان دو زبانه شانس بيشتری برای کسب حمايتهای نهادی مورد نياز برای بهبود وضعيت تحصيل و زندگی دارند.

پوتنام در کتاب خود “بولينگ يک نفره” متذکر شده است “رشد کودک به شدت تحت تأثير سرمايه اجتماعی است” و ادامه می دهد “حضور سرمايه اجتماعی با نتايج مثبت متعددی خصوصا در امر آموزش مرتبط دانسته شده است” بر طبق نظر وی در اين کتاب، اين نتايج مثبت حاصل سرمايه اجتماعی والدين در اجتماع هستند. در ايالاتی که سطح سرمايه اجتماعی بالاتر است، موفقيت تحصيلی نيز بيشتر است. وجه مشترک اين ايالات در اين است که در آنها والدين مشارکت بيشتری در امر تحصيل فرزندان خود دارند. هر جا که والدين مشارکت بيشتری در فرايند آموزش فرزندان داشته اند، معلمان موارد کمتری از بدرفتاری همچون حمل سلاح در مدرسه، درگيری فيزيکی، فرار از مدرسه و به طور کلی بی تفاوتی نسبت به تحصيل گزارش کرده اند. با استناد به ديدگاه پوتنام و ساير مدارک، برای درک رابطه بين سرمايه اجتماعی و آموزش، بايد ميزان مشارکت والدين در امور آموزش و مدرسه و ميزان سرمايه اجتماعی موجود در يک اجتماع را تعيين کرد. کلمن با نقل قول از کتاب پوتنام متذکر شده است که ما نبايد “قرار گرفتن جوانترها در حصر افراد بالغ نزديک به آنها - يعنی در رده اول و مهمتر از همه اعضاء خانواده- و سپس ساير افراد اجتماع را کم اهميت بدانيم”.

اثرات احتمالی منفی سرمايه اجتماعی

بعضی معتقدند سرمايه اجتماعی لزوما نتايج مثبت به دنبال ندارد. به عنوان مثالی از اين پيچيدگی ها می توان به فعاليت باندهای خشن و تبهکار که توسط روابط درون گروهی (سرمايه اجتماعی درون گروهی) تقويت شده اند، اشاره کرد. اين مثال اهميت تمايز بين سرمايه اجتماعی پيوندی و درون گروهی را (که آسانتر حاصل می شود) آشکارتر می سازد. در موارد وجود نتايج منفی، ميزان سرمايه اجتماعی درون گروهی در مقايسه با نوع پيوندی به مراتب بيشتر است.

بدون سرمايه اجتماعی پيوندی، گروههای باندی ممکن است به انزوا و محروميت از مابقی جامعه کشانده شوند. اما نکته مهمتر اين است که ارتباط پيوندی آنها با ديگر گروهها، رابطه ای که نشان دهنده افزايش سرمايه اجتماعی است، ممکن است قطع شود. سرمايه اجتماعی درون گروهی شرط لازم توسعه نوع قدرمندتر يعنی سرمايه اجتماعی پيوندی است [۶۰]. انواع درون گروهی و پيوندی در صورتی که با هم در تعادل باشند می توانند سودمند باشند، در غير اين صورت ممکن است بر ضد هم عمل کنند. در حاليکه سرمايه اجتماعی می بالد و گروههای همگن توانمندتری به وجود می آيند، احتمال ايجاد سرمايه اجتماعی پيوندی کمتر می شود. سرمايه اجتماعی درون گروهی می تواند از عقايد يک گروه نيز در گذر زمان محافظت کند و باعث جذب افراد حول يک آرمان افراطی گردد. تقويت روابط تنگ نظرانه می تواند به مسائل عديده ای همچون به حاشيه رانده شدن قوميتها و انزوا بيانجامد. در موارد حاد، پاکسازی قومی هم ممکن است اتفاق بيافتد اگر رابطه بين دو گروه فوق العاده منفی باشد. در موارد خفيفتر، نتيجه انزوای بعضی اجتماعات در نقاطی مثل حومه شهرها در اثر وجود سرمايه اجتماعی درون گروهی و دور ماندن از مراکز توليد نوع پيوندی خواهد بود.

سرمايه اجتماعی از ديدگاه سازمانی پوتنام نيز ممکن است عواقب منفی داشته باشد اگر نهادهای سياسی و دموکراسی در کشور به ميزان کافی استحکام نداشته و بنابراين گروههای صاحب سرمايه اجتماعی بر آنها غلبه کنند. در “جامعه مدنی و سقوط جمهوری وايمار” [۶۱] چنين آمده است که “مشکل اصلی آلمان در دوران ويلهمی و وايمر نه ضعف جامعه مدنی بلکه ضعف زيربنای سياسی بود”. زيرا که نهادهای سياسی آنقدر ضعيف بودند که مردم به راههای ديگر متوسل شدند. “آلمانها خود را به کلوپها، انجمنهای داوطلبانه، و سازمانهای حرفه ای مشغول کردند تا از سرخوردگی ناشی از شکستهای دولت مرکزی و احزاب سياسی خلاص شوند. در نتيجه ستونهای جمهوری وايمار را سست کرده و راه رسيدن هيتلر به قدرت را هموار کردند”. در اين مقاله، نويسنده مدعی است که هيتلر از آن جهت به سرعت به قدرت رسيد که توانست گروههای جامعه را برای رسيدن به يک هدف مشترک به حرکت در آورد. اگرچه در آن زمان جامعه آلمان يک جامعه “متحد” به حساب می آمد، گروههای مردم متفرق بوده و اعضاء آنها از مهارتهايی که در گروه کسب کرده بودند، برای پيشبرد جامعه استفاده نمی کردند. مردم در جمهوری وايمر به شدت درونگرا شده بودند. هيتلر توانست با توسل به هدف اعتلای آلمان به صدر قدرتهای سياسی جهان، بر اين خصوصيت مردم سرمايه گذاری کرده و گروههای منفصل را با هم متحد کند. نظم قديمی جهان در جنگ جهانی اول نابود شده بود و هيتلر معتقد بود که آلمان هم محق است و هم اراده آن را دارد تا به يک ابرقدرت جهانی تبديل شود.

مطالعات بعدی پوتنام نشان دادند که مهاجرت و تنوع نژادی مانع رشد سرمايه اجتماعی و افزايش اعتماد عمومی مرتبط با آن می شوند [۶۲]. در اين مطالعات نشان داده شده است که در مناطق ناهمگون آمريکا، پاره ای از افراد سهمی در هيچ يک از انواع سرمايه اجتماعی درون گروهی و پيوندی ندارند. در جوامعی که مهاجرت به آنها زياد است (همچون ايالات متحده) يا ناهمگونی قومی بالاست (همچون اروپای شرقی) شهروندان در هر دو نوع سرمايه اجتماعی کمبود دارند و در کل سطح اعتماد در خارج از اجتماعات همگون بسيار پايين است. عدم تجانس باعث شده است که مردم حتی از نزديکترين گروهها و روابطشان دوری کنند و به جمعی از افراد شديدا منفرد تبديل شوند، نقطه مقابل اجتماع همبسته ای که قبلا در آن بودند. اين نتايج بر خلاف باورهای قبلی هستند که می گفتند تماس با تنوع [اجتماعی] سرمايه اجتماعی را چه از طريق پيوند زدن شکافهای اجتماعی مابين اقوام و چه از طريق تحکيم پيوندهای درون گروهی تقويت می کند.

 

 

.

سرمایه اجتماعی در حوزه فرهنگی

سرمایه اجتماعی ، زیربنای توسعه فرهنگی هر جامعه نیز محسوب می شود . بنا بر این ، برای توسعه فرهنگی هر جامعه باید سرمایه های اجتماعی این بخش ، شناخته شود و مورد بهره برداری قرار گیرد . هر چه سرمایه های اجتماعی در بخش های فرهنگی جامعه تقویت شود ، توسعه فرهنگی نیز سرعت بیشتری به خود می گیرد و از این رهگذر ، رفتار افراد جامعه و نحوه تعاملات آنها قابل پیش بینی تر می شود؛ چرا که افراد ، در چارچوب قواعد خاص فرهنگی ، رفتار می کنند و این رفتار حساب شده ، منجر به گسترش اعتماد در جامعه می شود و با افزایش قابلیت اعتماد در بخش های مختلف فرهنگی جامعه ، مناسبات اجتماعی و فرهنگی هم ، روان تر و کم هزینه تر می گردد .

روشن فکران ، دانشمندان ، پژوهشگران ، فنّاوران ، مدیران ، نویسندگان و عموم تولیدکنندگان علم در هر جامعه ای ، از سرمایه های مهم اجتماعی در حوزه فرهنگ ، محسوب می شوند که باید مورد شناسایی و حمایت و بهره برداری قرار گیرند تا آنها نیز به شکوفایی کشور کمک کنند . اگر به سرمایه های اجتماعی در بخش مهم فرهنگی ، توجه کافی معطوف نشود ، این سرمایه ها، روندی رو به نزول را طی می کنند و با سقوط این سرمایه ها ارزش های اخلاقی و حتی دینی هم تنزّل می یابند . بخش فرهنگی هر جامعه ، از مهم ترین بخش های مولّد در هر جامعه محسوب می شود . بنا بر این ، به سرمایه های اجتماعی این بخش نیز باید توجه کافی مبذول شود .

از دیگر سرمایه های اجتماعی مهم در بخش فرهنگی ، جوانان مستعد هستند که با وجود شکل گیری شخصیت آنها در فرهنگ حاکم بر جامعه ، به توسعه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جامعه کمک می کنند . بنا بر این ، نحوه اجتماعی شدن این سرمایه های اجتماعی در فرهنگ حاکم جامعه ، از مسائل مهمی است که باید مورد توجّه قرار گیرد تا بتوان از خلاقیّت و ابتکارات آنان در بخش فرهنگ ، اقتصاد و سیاست ، استفاده نمود .

سخن آخر

مبحث سرمایه های اجتماعی آنچنان گسترده است که شناخت ، معرفی و بیان تأثیر و تأثّر آن در ثبات توسعه و پیشرفت جامعه ، نیازمند مطالعات دقیق تر و بررسی های بیشتر است .

این مبحث ، اگر چه به تازگی به دایره واژگانی پژوهشگران اجتماعی و صاحب نظران مسائل توسعه ، راه یافته است ، اما همین مفهوم اجتماعی ، در برگیرنده معانی و مفاهیمی است که اگر به آن توجه شود ، می تواند توسعه و ثبات یک جامعه را تضمین نماید .

شناخت سرمایه های اجتماعی در بخش های گوناگون و نحوه بهره برداری از آنها ، وظیفه ای است که باید مسئولان و مدیران جامعه با تلاشی بیشتر ، به آن بپردازند و دلایل متروک ماندن بعضی از سرمایه های اجتماعی را بیابند و سعی در گسترش ، حفظ و توسعه آن داشته باشند؛ چرا که سرمایه اجتماعی ، اوّلاً زیربنای توسعه فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی هر جامعه است و ثانیا منبع شکل گیری اساسی گروه های اجتماعی محسوب می شود؛ گروه هایی که توسعه هر جامعه ، به آنان وابسته است .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 12:40  توسط دولت خواه  |